بیمارم ، مادر جان !

می دانم ، می بینی ،

می بینم ، می دانی ،

می ترسی ، می لرزی ،

از کارم ، رفتارم ، مادر جان !

 

می دانم ، می بینی ،

گه گریم ، گه خندم ،

گه گیجم ، گه مستم ،

و هر شب تا روزش

بیدارم ، بیدارم ، مادر جان !

 

می دانم ، می دانی ،

کز دنیا ، وز هستی ،

هشیاری ، یا مستی ،

از مادر ، از خواهر ،

از دختر ، از همسر ،

از این یک ، وآن دیگر ،

بیزارم ، بیزارم ، مادر جان !

 

من دردم بی ساحل .

تو رنجت بی حاصل

ساحر شو ، جادو کن ،

درمان کن ، دارو کن ،

بیمارم ، بیمارم ، بیمارم ، مادر جان !


مهدی اخوان ثالث،بیمار

دفتر زمستان