" بیمار "
بیمارم ، مادر جان !
می دانم ، می بینی ،
می بینم ، می دانی ،
می ترسی ، می لرزی ،
از کارم ، رفتارم ، مادر جان !
می دانم ، می بینی ،
گه گریم ، گه خندم ،
گه گیجم ، گه مستم ،
و هر شب تا روزش
بیدارم ، بیدارم ، مادر جان !
می دانم ، می دانی ،
کز دنیا ، وز هستی ،
هشیاری ، یا مستی ،
از مادر ، از خواهر ،
از دختر ، از همسر ،
از این یک ، وآن دیگر ،
بیزارم ، بیزارم ، مادر جان !
من دردم بی ساحل .
تو رنجت بی حاصل
ساحر شو ، جادو کن ،
درمان کن ، دارو کن ،
بیمارم ، بیمارم ، بیمارم ، مادر جان !
مهدی اخوان ثالث،بیمار
دفتر زمستان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۸ ساعت 17:35 توسط اپر
|